تبليغاتX
غزل رنجه
من تلافیه یه دردم

 

سلام به دوستان عزیزو همراه غزل رنجه که کم و بیش ما رو شرمنده می کنن!

و یه تشکر سفارشی از وجیهه ی عزیزکه بیشتر شرمنده می کنن!

بابا تو که خودت آخر احساسی...

و بعدش یه احساس ناقابل.......!!

 

"تو شکل فال من نبودی توی فنجان !"

از تو به بعد بودنم ...........یک روز آبان

از تو به بعد من خبرها خیس خیس است

من جای شیشه می خورم هر شب به باران

من اهل دود و دم که نه ! یک صحنه سازی

هی حلقه می سازم،"۲تا...!" با دود قلیان

ژست غزل می ریزد از حتی سماور !

یک قوری چینی،دوباره،وای...!مهمان!

من قصد...دختر تو مگر دیوانه ای؟!! ،بوووووق

بله ؟؟!،ببخشین منزل آقای دهقان...؟؟؟

چفت دری که وا نشد در فال قهوه!

یک شاخه گل،یک جعبه با تزیین روبان

سرگیجه های هول من در زیر عینک

چیزی نمانده فاصله تا پله هامان

درگیری تعارف نما،از پشت پرده

من گرم پخش بازی تیم سپاهان!

سرگرم افکار و پیام بین بازی.......

"یک انتخاب مطمئن ! "محصول بوتان!

جیغ سماور می زدم آهنگ سر درد

کم کم شروع قرص و آب و لفظ هذیان

جای تمام درد من هی راه می رفت

تفاله ی چایی ته اعصاب فنجان

من بله را....،توی خودم بودم که گفتم:

لطفا همه بیرون ! و گر نه،من.....به قرآن!!!

                                                           ندا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:1  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 

 

سلام

 

اول از همه تشكر مي كنم از اظهار لطفي كه به ما داريد و نظرات

 

خوشگلتون

 

 

***و تبريك  مي گم به فريده جان  با بت  احساس لطيفش ***

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:30  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 

 

سلام به تمامی تان   به خاطر تمام محبتی که به من دارید

اهدایی از طرف*وجیهه*

چه سالهاست مرا رو به قبله می خوابند

نبات مرگ مرا هم به زور می سابند

چه تار می شودم مثل (خواب می بینم)

چرا در آینه نور سیاه می تابند

ز هرچه فاصله بر ما که عرضه می دارند

کمند فاصله ها را دو گیس می بافند

تمام عاطفه را از میانه می چینند

و مرگ عاطفه را فال نیک می یا بند

میان هاله ای از بغض و نفرت و تردی

در انتهای غزل های خویش بی تابند

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:57  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 
 

باز هم سلام...

تو ی هق هق دلش پیچید بوی شنبه های تکراری

نرخ فاصله گران تر شد ...!اصفهان کجا؟!کجا ساری؟!

تا دم اذان که بر می گشت،بی خیال روزه ای بی میل

از دهان سفره اش افتاد ... لقمه ی حلیم افطاری

کمترین خیال او را خورد،حیله ی گرسنه ی ذهنش!

بی تفاوت خودش لم داد،بین حس خواب و بیداری

پوست شب که سبزه تر می رفت...تا لب شعاع افکارش

شد پلان ترس خون آشام،ژست چوب لباس دیواری!

حلقه های در هم چشمش،گریه را به او تعارف کرد...

با کمال میل خود خندید...بله!می چکم!یه مقداری!

قول زنگ ساعتش را برد روی دومین شب هفته

توی رختخواب خود گم شد مثل شنبه های تکراری...!     ندا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:57  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 

هزار بیت قدیمی شبیه جوشانده

کنار بغض پر از هق هق دو شب مانده

و انتظار زنی که به خورد باران رفت

هزار و سیصدو فریاد هفته در تب هفت

دو باره آینه را گرد پینه می پوشد

غمی میان دلش  ظالمانه می جوشد

نگاه کوچه پر از قصه می شود اینبار

یکی نبود  و  یکی بود  و

                                    باز هم تکرار

شبیه حال و هوای لطیف اقلیمی

هزار خاطره  گم صورت ای که اسلیمی

حضور خالی  آب و   کنار یک قرآن

تکیده قامت این انتظار بی پایان

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:37  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 
 

از تمام دوستان عزیزی که غزل رنجه رو قابل دونستن و از لطفشون نسبت به ما دریغ نکردن ممنونیم... تولد مهتابیه گل نرگس رو به همه تبریک می گم... یه غزل ناقابل تقدیم به پیشگاه مبارکشون...

"لفظ قلم تر...!"

آقا تو را می خوانمت... لفظ قلم تر

از گریه های هر شبم یک ذره نم تر

آقا مرا یادت نمی آید؟!نشانی؟؟؟

از شاخه های نرگست صدباره خم تر

آقا خدا را دیده ای؟ یا نه هنوزم ...

در جستجویی مثل ما،"اما نه کم تر!"

جای قدمهایت چقدر اینجا ضعیف است

باور نداری؟! به خدا... حتی قسم تر...!

آقا تو را... اصلا ببخشم، این چه حرفیست

لمس نگاهت مال از من خوش قدم تر

آقا درست است که غریبم،با اجازه!

قدری بخوابم در دلت،یک ذره لم تر...!

من با تمام شاخه های خیس نرگس

آقا تو را می بویمت،این دفعه شم تر

مثل تمام لحظه ها...نه!فرق دارد

            این دفعه را می خوانمت لفظ قلم تر!          

                                             فریده "ندا"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 17:48  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 

                                                                      

 

   يك پيرزن،كوچه ،زمستان ،كمر به دست  

 يك  بهمنِ شكايتِ اين  روزگارِ پست

 

يك بقچه بوي چوب ،صد الوار نان و حزن   

   ردي زچوب خطِ او رفته يا كه هست

 

سرما چه سخت رفته در آغوش پيرزن   

  اودرهجومِ دست ِزمستان كه پينه بست

 

يك  صفحه از ميانِ ورق هاي زندگي

گُرميگرفت وآتشِ حسرت بجان نشست

 

عشقي كه رفت وآتشِ حسرت به جانهاد 

 او فوت مي كرد  و غريبانه مي شكست

 

يك تكه چوب مانده به ته مانده دلش

افسوس رفت عمرِگرانمايه اش زدست

 

بيچاره يك نگاهِ به جا مانده پر ز عشق 

يك  شوق انتظار كه بر آسمان نشست

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:34  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 
 

نه شب همين جا بود حتما ماه رفته

 

پنهان تر از يك آدم خودخواه رفته

 

حالا دليلي نيست تا من هم بمانم

 

تا مردنم آهنگ قاه و قاه رفته

 

سر مي روم كم كم خودم را توي چشمم

 

من بي تو؟نه! من بي خودم ؟ صد آه رفته

 

تا رد پاي كفشهايش را زمين خورد

 

با من غزلهاي گه وبي گاه رفته

 

تف مي كند كفشم تمام زندگي را

 

توي خيابان هاي بي تو راه رفته

 

من قهوه تر از تلخي اين فال هستم

 

تعارف ندارد تلخ اين بي راه رفته

 

از اولش پيداست شايد مي شوم باز

 

شيري ترين ديوانه روباه رفته 

 

تقدیمی از وجیهه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:4  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی | 

سلام عزيزان

تازه اومدم ولي اگر اجازه مي دهيد دوست دارم پيشتون بمونم مثل هميشه به نظرات تك تكتون احتياج دارم اكثر شعرها جديد گفته نشده ولي شايد براي شما ...

سعي ميكنم هر هفته با يك غزل به روز بشم

 

 

 

شبيه يك غزلي تازه گفته ام شايد

 

بناي خانه فقط يك عروس كم (دارد) ....شايد

 

سياه خاطره ها را وكيل مي گيرند

 

عروس قصه ما گونه هاش نم(دارد) ....شايد

 

به نام خالق اين خانمي كه متروكه

 

خدا كند كه از اين خواب بپرم!!! شايد

 

مگر كه پاي تويي در ميان نبوده كه هست

 

مگر كه فاصله ها عاشقانه هم (دارد)؟؟؟شايد

 

چه روز ها كه نباشي كه تازه مي آيي؟

 

به انتظار تو در خويش مي خزم .... شايد

 

به روي پنجره بي بخار مي گريم

 

مچاله هاي كسي كه نوشته ام .....   شايد

 

كسي شبيه خودم خانمي كه خاكستر

 

من از تمام غزل هاي او بدم(مي آيد) .... شايد

 

براي بار صدم انكاح آتش آه

 

براي بار صدم اين عروس غم(دارد)..... شايد

 

فعلهای توی() فقط کمک مفهومی دارد و جزو خود ابیات نیست.

 

تقدیمی از وجیهه صالحی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:28  توسط فریده(ندا) احمدی و وجیهه صالحی |